امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

امیر یل مامان

اربعین حسینی تسلیت باد.

اربعین آمد دلم از غم شکست جمله هستی باز در ماتم نشست چرخ گردون از سیاهی جامه بست بند بند کائنات از هم گسست کودک و پیروجوان ، برسینه ،دست در عزایت نوحه خواند تا که هست کاروان می آید از شهر دمشق . بر سرخاک شه سلطان عشق . کاروان با خود رباب آورده است بهر اصغر شیر و آب آورده است . کاروان آمد ولی اکبر نداشت . ام لیلا شبه پیغمبر نداشت . کاروان آمد ولی شاهی نبود . بر بنی هاشم دگر ماهی نبود. اربعین حسینی برعاشقان حسین(ع) تسلیت باد.   ...
21 آذر 1393

عشق من 2 ساله شد

      امروز سالروز تولد توست و من برایت هدیه ای نخریده ام ، که آنچه خریدنی است بی شک ٬ لایق تو نیست. من روز تولدت ٬ خود متولد شدم ...تولدمان مبارک پسر گلم.   ممنون از نی نی وبلاگ مهربون  که برای ما خاطره سازی می کنه پلک جهان می پرید دلش گواهی میداد اتفاقی می افتد اتفاقی می افتد و فرشته ای از آسمان فرود آمد تولدت مبارک   عکس های کشف شده از گوشی خاله افسانه عشق مامان این جا 3 ماهشه .     ...
24 آبان 1393

هستی من

سلام پسر گلم عسلم الهی دورت بگردم مامانی به حدی شرمندس که اندازه نداره 4 ماه که تو وبلاگت چیزی ننوشتم ولی دلیل داشته عزیزم تو این مدت مامانی خیلی سرش شلوغ بوده یه دوره ی مدرسی رفتم و الان نزدیک 2 ماه که برای معلم های پایه چهارم که کتاباشون تغییر کرده دوره می ذاشتیم از عروسی گرفته تا مسافرت ، شروع کار مامانی و در گیری هایی که برای انتقالی داشتیم از کامپیوترمون که سوخت و دکمه های  لب تاب مامانی که شما همشون کندی و تایپ باهاش مکافاته به همین خاطر بابایی برا مامانی تبلت  خرید که اون هم جواب نداد چون این جا تحت پوشش 3g نیست و مامانی دوست داره یه سیستم به روزداشته باشه تا کاراهاش راحت انجام بده و یه عالم اتفاقا...
23 آبان 1393

20 ماهگی

سلام پسر گلم  20 ماهگیت مبارک پسر بیست من   عزیز مامان تا چشم بهم زدیم تیر ماه هم تموم شد چقدر بد که تا دو ماه دیگه باز باید تنهات بذارم فقط این نیست چون امسال پایه چهارم تغییر می کنه یه سری آموزش ضمن خمت هست که اونا را هم باید بگذرونیم برای یکی از دروس هم برای مدرسی انتخاب شدم که باید برای بقیه همکارا تدریس کنم که کمی بیش تر وقتم می گیره خدا کنه اذیت نشی . نازنین پسر من باید بگم که به طور کامل از پوشک گرفته شدی من تو وبلاگ بعضی از مادرا که می خوندم خیلی استرس داشتم ولی بعد از شروع کار به یک نتیجه رسیدم این که نباید سخت گرفت چون این جوری نی نی ها متوجه ی حساسیت ما روی این مساله می شن و...
26 تير 1393
1692 14 28 ادامه مطلب

کودک آزاری در مهد کودک

کودک آزاری در مهدکودک  سه ستاره ستایش اردبیل به ادامه مطلب مراجعه کنید .     من وقتی این فیلم دیدم به معنای واقعی قلبم درد گرفتم داشتم می مردم من قبل از این تصمیم داشتم امیر را بزارم مهد ولی دیگه شده باشه نرم سر کار هیچ وقت این کار را نمی کنم بچه ها خیلی مظلوم و بی دفاعن مدرسه باز جنبش جداست اگه معلم یه سیلی به بچه بزنه کل سیستم متوجه می شن بعد از دیدن این فیلم خیلی خوشحالم که بچه ها جدیدا تو مدارس جلوی معلم یه راحتی از خودشون دفاع می کنن چون آدم بیمار روانی همه جا هست معلم که فدیسه نیست تو قسمت پرسش  پاسخ این قضیه را گفتم ولی مثل این که این قسمت دیگه نمی خواد فعال ب...
20 تير 1393
2240 12 22 ادامه مطلب

رزوئلا

سلام پسرم عزیز مامان واقعا نمی دونم چی باید بگم شما از پنج شنبه شب دوباره تب کردی از فرداش دیگه لب به شیر نزدی در طول روز با این که شبش نخوابیده بودی اصلا نخوابیدی و همش گریه می کردی فکر کنم بدنت درد می کرد چون تا بهت دست می زدیم دادت می رفت هوا . ولی بدتر از همه دیشب بود چون من و بابایی یه شب کامل نخوابیده بودیم و روزش هم فقط در حال آروم کردن شما بودیم دیگه از خستگی نمی تونستیم سر پا بایستیم ولی شما حاضر نبودی بخوابی چون نمی تونستی شیر بخوری فقط جیغ زدی و گریه کردی و خودت زدی آره محکم با دستای کوچولوت می زنی تو صورت خودت و اگه بیش تر عصبانی باشی سر خودت را محکم می کوبی زمین این بدترین عادتیه که داری چون برات ف...
7 تير 1393

برسام من برگشته

ا لهی فدای این چهره ی معصومت بشم نمی دونی این مدت که خودت و مامان بهار نازنینت نبودید چقدر سخت بود نی نی وبلاگ بی شما هیچ صفایی نداره به خصوص برای من که تنها همدم و مونسم شما بودید . برسام عزیز امیدوارم وقتی بزرگ شدی قدر مادرت را خوب بدونی چون واقعا برای داشتنت برای همیشه با تو بودن خیلی سختی کشید روزهایی که هر کسی از پسش بر نمیاد . من پست ثابتی را که تو و امیر با هم بودید را حذف کردم چون با دیدنش کلی غصه می خوردم ولی حالا که دوباره برگشتی خیلی خوشحالم تو پست ثابت من هستی برای همه ی کسانی که عاشقانه دوستت دارن همیشه بمان . تولدت مبارک نازنین . ...
6 تير 1393

اینم از خرداد

سلام نازنینم عزیز دلم مامانی اومد تا از خرداد برات بنویسه خردادی که خیلی به ما سخت گرفت و رفت چون امشب خیلی خوشحالم زیاد وارد جزئیات نمی شم و و علت خوشحالیم تو پست بعدی می نویسم . عزیزکم از واکسنت برات بگم که با کلی حرص و جوشی که مامانی خورد با 10 روز تاخیر زنگ زدن که بیاین ولی از شانس همون شبش شما یه کوچولو سرما خوردگی پیدا کردی و باز هم نشد که بریم برا تزریق و 5 روز دیگه هم عقب افتاد چهارشنبه که قرار بود بری برا واکسن صبح زود از خوای بیدار شدی و چون مامانی دلش نیومد تنهات بذاره زنگ زد مامان مهناز که نیاد خونمون بعد دو تایی با هم رفتیم مدرسه از بچه ها امتحان گرفتیم و بعدش رفتیم برا واکسن البته فکر نکن به این آسونی ها ...
28 خرداد 1393

روز آخر مدرسه به روایت عکس

  نازنین پسر سلام این پست به شما اختصاص نداره فدات شم و چون فرصتم کمه اول این پست را می ذارم بعدش پست مربوط به خرداد شما که البته از روزی که تعطیل شدم و کلی ذوق کردم که دیگه یه سر و سامونی به زندگیمون می دیم ولی خرداد اون روی خرشا به ما نشون داد و از همون روز 10 خرداد که تعطیل شدم آب خوش از گلومون پایین نرفت حالا بعد میام بهت می گم چطور شد . روز 10 خرداد رفتم از بچه ها امتحان ریاضی گرفتم و ازشون عکس یادگاری انداختم و خلاصه خداحافظی کردیم عکسا را می ذارم چون خداییش شاگردای با حالی بودن . با این که با شلوغ کردناشون و شیطونیاشون و دعوا کردناشون و صد البته درس نخوندناشون اذیتم کردن ولی کلی باهاشون امسال بهم خوش گذشت ...
19 خرداد 1393