امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

امیر یل مامان

دو شب لعنتی در بیمارستان هاجر

1392/6/28 23:07
نویسنده : مامان زینب
682 بازدید
اشتراک گذاری

بمیرم برات فقط خدا می دونه چقدر اذیت شدی وقتی نامه ی دکتر را برای تشکیل پرونده دادیم گفتن ببریمت اورژانس اطفال تا اونجا معاینه بشی و فرم ها تکمیل بشن وقتی رفتیم اونجا خبری از دکتر نبود چند تا دانشجو بودن که برای یادگیری اومده بودن و متأسفانه چون نظارتی وجود نداره به جای استادشون که همون پزشک کشیک باشه شب ها می مونن دختری که می خواست کارهای تو را انجام بده من اولش فکر کردم پرستاره چون واقعا دستپاچه بود و نمی دونست چی کار باید بکنه و از هرکسی که از کنارش رد می شد یه سؤال می پرسید نزدیک 20 صفحه فرم هم داده بودن دستش تا برای پروندت پر کنه حالا اینا پیش خودشون فکر نمی کنن که این جا بخش اطفال یه بچه ی 10 ماهه چه طور باید صبر کنه تا این خانم ناشی تک تک بند های این فرم بخونه و جواب بده تو گرسنت بود و خوابت میو مد آخه از بعد از ظهر ساعت 3 که از خونه اومده بودیم بیرون تا اون موقع که ساعت 9 شب بود بیدار بودی و غذایی نخورده بودی .

اول کمی با گوشی معاینت کرد بعد خواست وزنت کنه با حالتی مستأصل گفت حالا چه جوری وزنت کنیم من که ترازوی مخصوص بچه ها را رو میز می دیدم گفتم خوب با این دیگه با حالتی حق به جانب گفت نه بااین که نمی شه این مال نوزاداس در حالی که در مرکز بهداشت با همین وزنت می کنن با این تفاوت که بچه های بزرگ تر توش می شینن نگو طفلکی کار با این ترازو را بلد نیست ترازوی معمولی را کشید جلو و گفت بچت بغل کن برو روش من تو را دادم بغل بابایی و خودم رفتم روش با ناراحتی گفت تو را که نمی خوام وزن کنم گفتم می دونم اولش باید بدونی وزن من چقدره تا بعد از وزن دو تامون کم کنی بیچاره کلی ضایع شد بالاخره هر جوری بود وزنت کرد . خیلی نگران بودم چون از وقتی از خونه بیرون اومده بودیم پوشکت عوض نکرده بودم هنوز کلی فرم باقی مونده بود خانم دکتر بعد از این هم با کلی احتیاط جوری که ناخنای بلندش که با لاک طراحیشون کرده بود کثیف نشن و با خطی زیبا این فرما را پر می کرد گفتم ببخشید خانم مثل این که کار شما طول می کشه جایی هست من پوشک بچم عوض کنم و شیرش بدم گفت برو هر جایی خالی پیدا کردی رو تختی ، صندلی جایی پوشکش عوض کن بعد ببرش تو بخش فکر کنم با شنیدن این حرفش قیافم دیدنی بود فهمیدم اوضاع خراب تر از این حرفاست ترجیح دادم رو همون تخت پوشکت عوض کنم بمیرم برات چون مدت طولانی پوشکت عوض نکرده بودیم و زیاد بغلت کرده بودیم پاهات قرمز شده بود نمی دونی الان که اینا را می نویسم چه حالی ام وقتی یادم می افته چقدر اذیت شدی مخصوصا شب دوم خدا باعث و بانیش نبخشه حتی اگه من یه روزی حلال کنم .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

مامان علیرضا(mahtab )
28 شهریور 92 23:23
عزیزم سلام
امیدوارم ز.ود ز.ود خوب شه پسرتون و دیگه راهتون به بیمارستان نیفته


سلام عزیزم ممنون الهی هیچ بچه ای راهش به بیمارستان نیافته .
مامان السانا
9 آذر 92 15:22
الهی بمیرم جونم درکت میکنم جونم منم تو این شرایت گیر کردم
مامان زینب
پاسخ
خدا نکنه عزیزم آره واقعا سخته خدا نکنه هیچ بچه ای گذرش به بمارستان بیافته .