امیر یل مامان

1

1394

1394/1/1 2:45
نویسنده : مامان زینب
660 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسرم محبت

الان چند ماهی می شه که چیزی برات ننوشتم می دونم مامان بدی هستم ولی باور کن علتش اتفاقات ریز و درشتی که این چند ماهه افتاده نه این که اصلا فرصت نکنم پای سیستم بشینم نه دست و دلم به تایپ کردن نمی رفت ولی خدا را شکر که الان همه چیز خوبه قبلا تصمیم داشتم تو یه پست رمز دار برات همه چیز بنویسم ولی ترجیح می دم خیلی از مسایل در گذر زمان به دست فراموشی سپرده بشه الا که نیم ساعت به سال تحویل بیشتر نمونده فقط به عشق شما عزیز دلم که همه ی زندگی من و بابایی هستی اومدم تا چراغ خونه ی قشنگت روشن کنم بگم پسرم عزیزم سال نو مبارک می دونم که سالی که پیش رو داریم از این دو سال خیلی بهتر خواهد بود چون من و بابایی تصمیم گرفتیم که با توکل بر خدا در مقابل هر ناملایمتی از زندگی صبوری به خرج بدیم و بی خودی زندگیمون را تلخ نکنیم و فقط و فقط تمام وقت و حواسمون متعلق به شما باشه چیزی که از اول بوده و خواهد بود .

نازنین مامان الان شما در خواب ناز به سر می بری و مامانی سفره هفت سین را با هزار عشق و علاقه به خانواده و همسر و پسر نفسش چید و یه عکس خوشگل هم ازش گرفت که حالا برات می ذاره چون مطمئن نیستم فردا که شما از خواب بیدار شدی چیزی ازش باقی می مونه یا نه مثل ماهی های بیچاره که همون روز اول ... گریه

ما هم مجبور شدیم ماهی از نوع سرامیکیش بگیریم .

پسرم من تو یه پست دیگه و سر فرصت حتما میام و از این چند وقت برات می نویسم فقط بگم که اگه یادت باشه قول داده بودم بعد از محرم و صفر برات جشن تولد بگیرم که این کار را انجام دادم هر چند شما خیلی همکاری نکردی ولی مهم این که یه جشن مفصل برات گرفتیم آتلیه هم بله رفتیم ولی بعد از چند دقیقه دو پا داشتیم و دو تای دیگه هم قرض کردیم و با جیغای بنفش شما که می خواستی دوربین و از عکاس و بگیری و دل و رودش بریزی بیرون که ببینی چه جوری کار می کنه .  القصه فرار کردیم . ترسو

اگه عکس های شما کم رنگ شده به خاطر این که تقریبا نزدیک یک سال که نمی ذاری ازت عکس بگیرم چون به محض این که دوربین می بینی از دستم می گیری و خودت شروع به عکاسی می کنی یه مجموعه از عکس هاتم داشتم تو سیستم قبلی که متاسفانه سوخت سعی می کنم چند تا از قشنگ ترین عکسایی را که گرفتی برات بذارم الهی فدات شم چیزی به سال تحویل نمونده من میرم پیش بابایی تا دعای سال تحویل بخونیم بعدش هم بابایی می ره خونه ی عمه بزرگش و یه دونه عموش اون هم در حد یه دقیقه از بچگی این کار را انجام می ده می گن پا قدمش خوبه نمی دونم چرا برا خودمون اثر نداره متفکر زبان یعنی عمه بزرگه تا بابا حامد نره خونشون کسی راه نمی ده به خونش .

اگه هزاران بار هم بگم الهی فدات بشم دلم باز هم راضی نمی شه باور کن که تو شدی   همه ی زندگی من و بابایی فقط به عشق تو که این زندگی جریان داره .

عزیزکم سال 1394 مبارک در پناه حق و در کنار بابایی و مامانی سال خوبی داشته باشی .

تقدیم به پسر قشنگم که قلبی از جنس طلا داره .

عكس متحرك از گل  و دسته گلهای زیبا

 

 

پسر دیروزی من

پسر امروزی من

Photo Effect Result

این هم سفره هفت سین امسالمون

 

شب خوش عزیزم تا فردا که عید دیدنی ها شروع بشه

 

پسندها (6)
نظرات (1) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان نرگس
30 فروردین 94 16:47
عزیزم سال نو مبارک انشاله همیشه شاد باشید زینب جونم و در کنار هم سلامت و خوش باشید
1