امیر یل مامان

1

سوز دل

بخواب ای نو گل پژمان و پرپر بخواب ای غنچه افسرده اصغر بخواب آسوده اندر دامن خاک ندیده دامن پر مهر مادر بخواب و خواب راحت کن شب و روز که خاموش ایت صحرا بار دیگر نمی آید صدای تیر و شمشیر نه دیگر نعره الله اکبر همه افتاده در خوابند خاموش توئی صحرا و چندین نعش بی سر نترس ای کودک ششماهه من که اینجا خفته هم قاسم هم اکبر   مگر باز از عطش میسوزی ای گل؟ که از خون گلو لب میکنی تر که با تیر سه شعبه کرده صیدت؟ بسوزد جان آن صیاد کافر خدایا بشکند آن دست گلچین که کرد این غنچه را نشکفته پرپر   ...
26 مهر 1394
1